.comment-link {margin-left:.6em;}

حرفهائی به رنگ سکوت

Monday, March 28, 2005

شاعر كه شدم

شاعر که شدم! نردبانی بلند بر می دارم ، پای پنجره پرسه های پسین پروانه می گذارم وبه سکوت سلام آن روزها
سرک می کشم!ا
شاعر که شدم! می آیم کنار کوچه کبوترها، تاریخ یادگاری دیوار را پر رنگ می کنم ومی روم!ا
شاعر که شدم! مشق شبانه تمام کودکان جهان را می نویسم! دیگر چه فرقی می کند که معلمان چوب به دست، به یکنواختی خطوط مشق های شبانه شک ببرند یا نبرند؟!ا
شاعر که شدم! از رؤیاها وکوچه های خیس کودکی خواهم سرود.ا
شاعر که شدم! سیم های سه تارم را به سبزه گره می زنم وآرزو می کنم که آهنگ پاک صدای بهار را بشنوم!ا

1 Comments:

Post a Comment

<< Home